محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
615
مخزن الأدوية ( ط . ج )
زمينهاى خشن و ريگ بومها مىرويد و آن نوعى از خار است كه چون اول رويد برگ آن بر روى زمين پهن بود و سبز و خشن و چون بزرگ گردد خار شود و سفيد و به قدر يك وجب و زياده نبود نبات آن انبوه و گل آن سفيد و سر گل آن مايل به سرخى و پر گره و برگ آن شش خار بود مانند سنان و صلب و بيخ آن به سطبرى انگشتى به درازى سه گز بلكه بيشتر از آن و به زبان آن قوم كه مگس عسل مىدارند آن را خارخسك گويند و به شيرازى شوره و در صحراهاى شيراز بسيار بود و مگس عسل از گل آن خورش دارد و صاحب تحفه نيز نوشته گياه خاردارى است و اقسام مىباشد و برگ اقسام آن مفروش بر روى زمين و از ميان برگها ساقى مىرويد و يك قسم را ساق گرهدار و خارها در حوالى گرهها و گلش سفيد و بيخش سطبر و طعمش با شيرينى و اندك تندى مانند طعم زردك و به فارسى پيوه زا نامند و در افعال مانند مسدس است و قسم دويّم را برگش بىخشونت و خاردار و نرم بسيار و ساقش به قدر ذرعى و از نصف اعلاى آن شاخها مىرويد و آن قوىتر از اول است و قسم سيّم را برگ مايل به استداره و بيخش دراز و در سطبرى متوسط و سفيد و قسم چهارم را برگ عريض و مستدير و ساق آن بىشعبه و به قدر ذرعى و مملو از خارهاى مايل به كبودى و ظاهر بيخش سياه و باطن سفيد و شبيه به بهمن سفيد و قسم پنجم كه از اقسام قرصعنه بيضا است برگش بسيار و خارهاى آن تند و ساق آن خشن و قبه آن شبيه به كنگر و قسم ششم كه قرصعنه جبلى نامند برگش محدب و قوى الحرارت و در بيت المقدس جهت درد كمر و مواد بارده مجرب مىدانند و قسم هفتم از انواع بيضا را برگ عريض و بسيار سفيد و بيخ آن سست و با اندك شيرينى و در تقويت باه عظيم الاثر و قسم هشتم را ساق به سطبرى انگشت سبابه در طعم شبيه به زردك و از مطلق قرصعنه مراد همين قسم است و آن را قرصعنه مسدس و در مازندران رولنك و در تنكابن ششكاك گويند و گويا مخفف شش شاخ باشد و مستعمل بيخ آنست و بهترين ممتلى آن . طبيعت مطلق آن : در آخر اول گرم و خشك . افعال و خواص آن : محلل صلابات و هاضم و سريع الانحدار و مولد خلط صالح و منعظ و مبهى و با قوّت ترياقيت . آشاميدن ثلث رطلى از طبيخ بيخ آن با مثل آن سداب جهت اوجاع شراسيف و به تنهايى جهت درد پهلو و سينه مجرب . * اعضاء الغذاء و النفض * نيز آشاميدن آب طبيخ آن با شكر جهت تسكين اورام و بثور و تحليل جراحات و دبيلات باطنيه و مداومت آن مخرج اخلاط محترقه و فاسد از بدن و تحليل رياح و نفخ و ادرار بول و حيض و شير و عرق و تفتيت حصات و رفع مغص و با شراب جهت درد جگر امتلايى و يك درم آن با يك درم تخم جزر جهت ادرار حيض و بغايت محرك باه و مرباى بيخ تازه نرم آن خوشبو كننده جشا و محرك باه و منعظ و عصاره آن مدر حيض و دافع مغص . * السموم * با شراب جهت نهش هوام خصوص عقرب و سموم قتاله و خوردن بقول مطبوخ آن مادام كه تر تازه نرم است بهترين بقول است و مولد خلط ردى نيست و محلل بلغم رقيق در معده و امعا است و گاه آن را با آب و نمك پرورده مىنمايند و به دستور خوردن بيخ آن . * الاورام * ضماد آن محلل اورام و با آرد جو و آب برگ كاسنى تازه محلل اورام و قروح رطبه در ساق پا كه آب از آن جارى باشد و داء الفيل در ابتدا و تعليق آن بر در خانه گريزاننده ذباب از آن خانه و بر اورام خارجيه محلل آنست . قرطاس به كسر قاف و به ضم آن نيز و به فتح نادراً آمده و سكون را و فتح طاى مشاله و الف و سين مهمله لغت عربى است و قرطس طعفر و كاغذ نيز و به فارسى نيز به كاغذ مشهور است به سريانى كرطيسا و محرق آن را به رومى خرتين كامبنين و به يونانى سنجاميقور نامند جمع آن قراطيس و قرطس آمده . ماهيت آن : معروف است و در اكثر بلاد مىسازند و هر جا از چيزى و بر آن كتب و مكاتيب و دفاتر و غيرها مىنگارند و بهترين آن خانبالغى است خواه قسم مشهور به ابريشمى و يا قسم پنبهاى پس دولتآبادى پس كشميرى خصوص قسم اعلاى آن پس سمرقندى پس اكليسرى پس پندوايى بنگالى نيز قسم اعلاى آن پس رنگپورى نيز قسم اعلاى آن پس مصرى نيز قسم اعلاى آن و از مطلق آن مراد كاغذ مصرى است كه از ساق بردى كه به زبان اهل مصر غافير نامند مىسازند و بهترين آن آنست كه سفيد باشد و انطاكى گفته بهترين آن مصرى است كه از بردى و اصول بشنين مىسازند . تفليسى گفته بهترين آن محرق مصرى است . صاحب تحفه نوشته بهترين آن مصرى معمول از ساق بردى و لعاب بشنين است و بردى را به فارسى پيرز نامند و در حرف الباء مع الزاء ذكر يافت . طبيعت آن : سرد در اول و خشك در دويّم و انطاكى گرم و خشك در دويّم گفته . افعال و خواص آن : * اعضاء الرأس * نفوخ آن خصوص محرق آن حابس رعاف و بخور آن جهت زكام و سنون آن حابس سيلان خون از لثه و مستحكم كننده آن و طلاى آن جهت سعفه و سرطان و اكتحال آن جهت بياض و دمعه و قرحه چشم . * اعضاء الصدر و الغذاء * آشاميدن محرق آن با مرق سرطان نهرى پخته جهت قروح ريه و حبس الدم از سينه و معده با ادويه مناسبه قابضه و قروح امعا و به دستور احتقان بدان و آشاميدن